جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
431
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
به گوش مىرسيد . وقتى كه قصيده تمام شد شاه از صندلى برخاست و آهسته از تالار بيرون رفت . سربازان با حداقل اعتنا در حفظ نظم به سمت خارج به حركت درآمدند و امواجى از كلاه و كلاهخود و عمامه در دروازهء باغ از نظر محو مىگرديد . اين بود چگونگى بارعام اعليحضرت همايونى ناصر الدين شاه در تهران . شمس العماره - فرصت ديگرى پيش آمد تا از بقيهء قسمتهاى قصر ديدن - كنم ( لازم به يادآورى نيست كه اندرون مستثنى بود ) در ميان عمارتهاى متعددى كه ديدم و سابقا شرح دادم در اينجا فقط موضوع نارنجستان را بيان مىكنم كه بناى مخصوص زيبائى است و آب از ميان نهرى كه كف آن با كاشى آبى فرش شده است از بين دو رديف درختان نارنج جارى است . از آنجا به اندرون راهى هست ، اما اقامتگاه جديد بانوان اكنون در طرف ديگر محوطه واقع شده است « 1 » در انتهاى ديگر گلستان عمارتى رفيع با دو برج به نام شمس العماره قرار دارد كه از سمت خارج قصر يعنى طرف بازار منظرهء بسيار جالبى دارد . اين ساختمان قابل - توجه كه به نظر من نمونهء برجستهء معمارى هوسى است به صورت دو برج ساخته شده است كه به دو غرفهء زيبا منتهى مىشود و برج ظريفى هم بين دو برج ديگر برآمده است و در رأس آن رو به بازار ساعتى ساخت اروپا قرار دادهاند و آن بر ديوار خارجى ارگ ساخته شده و در نماى بيرونى كه سراسر با كاشى شفاف الوان فرش شده فقط يك پنجره هست و شبكهء آجرى به جاى پنجره نصب شده است . در طرف باغ چند ايوان و رواق و ارسىهاى متعدد هست و ايوان وسيعى به سبك ايتاليائى به وسيلهء پلهها كنار استخر بزرگى منتهى مىشود . شاه ساختمان اين عمارت زيبا را بيست و پنج سال پيش شروع كرد و براستى كه نمونهء كار معمارى هوس و تفنن در هنر معمارى جديد ايرانى است . از ديوارهاى تميز و وضع مرموز آن بنا تصور كرده بودم كه حرمخانهء شاه است ، ولى اين تصور
--> ( 1 ) - در اندرون درخت چنار عظيمى است به نام عباس على ( صاحب نام نامعلوم است ) كه بسيار مورد احترام و زيارتگاه بانوان حرمخانه است .